شما اینجا هستید
خانه > دسته‌بندی نشده > در باره ی ما

3 thoughts on “در باره ی ما

  1. کاتهای ژان-لوک گدار

    برگزیده ای از فیلمهای ژان-لوک گدار بهمراه چند سخنرانی سال 2002 در فستیوالی در نیویورک نمایش داده شد. اسم پرطرفدارترین جلسه سخنرانی « کاتهای ژان-لوک گدار» بود. که در بروشور هم با حروف درشت آمده بود. سخنران پرشها و تَرَکهائی که در فیلمهای گدار است را به چند بخش تقسیم کرده و برای هر کدام مفهوم خاصی قائل شده بود و با دقت و پر شور آنها را توضیح داد. با اینکه سخنان او بیش از دو ساعت طول کشید همه مشتاقانه و بدون احساس خستگی حرفهای او را دنبال کردند.
    در آخر اشاره کرد البته این یک نظریه است که سالها برایش زحمت کشیده ام. کاش فریدون هویدا اینجا بود و نظرش را می پرسیدم. جمله اش که تمام شد عده ای با خوشحالی به جائی که هویدا نشسته بود اشاره کردند و گفتند اینجاست. …
    بالاخره هویدا به بالای سن برده شد و نیم ساعتی در این مورد توضیحات جالبی داد. او گفت در حقیقت خالق این کاتها گدار نیست بلکه تهیه کننده این فیلمهاست. چون بمحض اینکه مطلع میشد فیلمبرداری صحنه های اصلی تمام شده است میآمد و بساط را جمع میکرد. اصرار هم فایده ای نداشت.
    همیشه به گدار می گفت تو نمیدانی دست در جیب کردن چقدر مشکله؟ فیلمهای تو تعداد ثابتی تماشاگر دارند و برایشان فرقی نمی کند که فیلم سیاه و سفید یا رنگی, پرچاله و چوله یا بزک کرده باشد.
    و وقتی گدار میگفت آخه این کار هنوز تمام نشده است میگفت اثر هنری هرگز تمام نمی شود. هنرمند آن اثر را ترک میکند. در مورد تو من دارم کمک میکنم اثر خود را بموقع ترک کنی. قبل از اینکه من ورشکسته شوم! مگر نمیدانی تو یک هنرمندی. کارهای تو مفهومی است نه تجاری. نگران نباش تماشاگران خودشان برای این پرشها و بریدگی ها مفهوم پیدا میکنند.
    آنزمان فکر میکردم عجب آدم سودجو و بی انصافی است. ولی برنامه امشب چیز دیگری را ثابت کرد. سه ساعت است که هنر تهیه کننده همه را در این سالن کاملا پر به صندلی ها چسبانده است و بعید نیست یکی دو ساعت دیگر هم ادامه پیدا کند. کدامیک از کارهای کارگردان میتواند با اثر تهیه کننده رقابت کند؟ در مورد تهیه کننده من درست نمی انگاشتم . گدار هم همینطور! …
    حرفهای هویدا همیشه شنیدنی بود. خیلی صمیمی و بدون آنکه به رُخَت بکشد دقیق حرف میزد. خالی از تعصب بود. سلامت نفس زیادی داشت که حس میکردی. اصلا بخشی از آن به تو منتقل میشد.
    روانش شاد

  2. نگاهی دیگر به فیلم کِرَش (2004)
    نویسنده و کارگردان: پال هَگیس
    فیلمنامه: پال هگیس و بابی مورسکو
    این یادداشت کوتاه را میتوان کشف پیام اصلی فیلم دانست که تا کنون نادیده مانده است! اینکه شروع فیلم با نمایش باریدن برف در « لس آنجلس» است و اسم فیلم بجای اول در آخر تیتراژ آغازین ظاهر میشود نشان غیرعادی بودن فیلم است. آخرین باری که در « لس آنجلس» برف باریده است زمستان 1962 است.
    « کِرَش» درامی خوش ساخت و گیراست که از استقبال کم نظیری در جهان بهرمند شد. داستان فیلم ماجراهای متنوعی است که در یک مقطع دو روزه برای مردمانی بیگانه زیکدیگر که در کنار هم در شهر «لس انجلس» زندگی می کنند اتفاق می افتد. البته منظور اصلی فیلم موضوعی مختص به « لس آنجلس» نیست و جهانشمول تر است. نویسنده « لس انجلس» را بخاطر محیط آلوده اش به نژادپرستی و فراوانی اقوام مختلفی که در آنجا زندگی میکنند « لوکیشن» انتخاب کرده است. آلودگی ای که مقدارش با دقت ریاضی حفظ و نگهداری میشود.
    در میان گروه های متعددی که در این فیلم 112 دقیقه ای حضور دارند یک خانواده مهاجر ایرانی، فرهاد و شیرین و « دوری» دخترشان که پزشک جوانی است نقش شاخصی دارد. (بهار سومخ متولد تهران 1975 بازیگر نقش دوری است.)
    موزیک متن این فیلم واریاسیون‌های زیبائی از آهنگ معروف ایرانی « دختر بویراحمدی» است که در غنا و پیوستگی آن اثر ملموسی دارد. بعلاوه بخش عمده محاوره بین پدر و دختر ایرانی بفارسی و بدون ترجمه در زیرنویس میباشد که تاکید خاصی به حضور عنصر ایرانی در این فیلم دارد. در واقع این بدان معناست که فارسی زبان دیگر فیلم است و انتظار میرود تماشاگر آنرا بفهمد.
    کمتر اثر هنری توانسته است اینهمه شخصیتهای متفاوت و متمایز را بموازات یکدیگر هستی بخشد و دچار ازهم گسیختگی نشود. تنها نمونه موفق دیگری را که می شناسم در ادبیات است. کتاب « بخش سرطان» یکی از مشهورترین آثار « الکساندر سولژنیتسین» که انبوه شخصیتهای آنرا مخرج مشترک « مبتلا بودن به سرطان» بهم پیوسته نگه میدارد.
    این پرسش بجائی است که مخرج مشترک کاراکترهای متعدد کِرَش چیست؟
    فیلم با صحنه تصادفی که یک روز پس از اول داستان حادث شده است شروع میشود. کاراگاهی که گویا سرش ضربه دیده دارد میگوید: در «لس آنجلس» کسی به تو دست نمی زند. اهالی « لس انجلس» همیشه پشت شیشه و فلز آنقدر طولانی از حس لمس کردن یکدیگر محروم بوده اند که برای حس کردن یکدیگر در هم تصادف می کنند…
    هرچند که اسم فیلم هم تصادف است. اما موضوعی که مد نظر کارگردان است و خط داستانی فیلم بر مبنای آن استوار است تصادف درهمدیگر نیست. فیلم کِرَش در مورد عواملی است که تعیین کننده رفتار انسانهاست. عوامل و عللی که در تحلیل نهائی ربطی به باور آدمها و ریشه در درون آنها ندارند. قصه گو در این فیلم میگوید انسانها « عامل فعل» هستند و « فاعل» نیروئی ناشناس است که رفتار آنها را کنترل می کند. این موضوع را از زبان « افسر رایان» در وسط فیلم میشنویم. و آخر فیلم اثبات میشود.
    « افسر هنسون» پلیس جوانی است که رفتار نژادپرستانه همکارش « افسر رایان» او را بقدری آزرد که بخاطر جدا شدن از او تن به خفت میدهد. روز بعد رایان به هنسون میگوید چند سال صبر کن [رفتار من را می فهمی] تو فکر می کنی میدانی که هستی؟ اصلا هیچ ایده ای [که کیستی] نداری!
    زن و مردی که مورد ستم و تحقیر پلیس واقع شده بودند. امروز بیش از دیشب مورد بی مهری قضا و قدر هستند. و اگر بخاطر دخالت همان دو پلیسی که خاطره دردناک و دیرپای دیشب را آفریدند نبود هر دوی آنها در حوادثی متفاوت کشته شده بودند. « افسر رایان» زن را که شب گذشته بصورتی غیرانسانی تحقیر کرده بود با بخطر انداختن جان خود از مرگی حتمی نجات میدهد و قهرمان میشود. و « افسر هنسون» جان مرد را که گرفتار مخاصمه ای مهلک با پلیس شده بود را نجات میدهد.
    اما هنسون پس از اینکه کارش تمام میشود جوان سیاه پوست بی گناهی را که سوار اتوموبیل خود کرده بود اشتباها بقتل میرساند. و برای فرار از قضاوتِ قانون مقتول را در کنار جاده میاندازد و اتومبیل خود را آتش می زند. گر چه « افسر رایان» به او گفته بود چند سال صبر کن میفهمی که این دست تو نیست که کیستی! « افسر هنسون» تائید صحت گفته او را در کمتر از 24 ساعت ادراک کرد و فهمید.
    سینماگر در تمام ماجراهای فیلم تاکید دارد که رفتار آدمها واکنشی هستند و آنها را « عامل فعل» و فاعل را نیروئی نامعلوم میداند. با درک این مطلب ظرافتهای پرمفهومی که در لابلای این فیلم جای گرفته اند تازه قابل رؤیت میگردند.
    هرگاه « پال هگیس» و « بابی مورسکو» در کنار هم قرار میگیرند حرفهایشان شنیدنی تر میشود. آیا اساس گردشِ چرخِ فلک « کنش و واکنش» است؟ و رفتار آدمها همواره واکنشی است؟ برای پاسخ به این پرسشها کافیست که چگونکی حادث شدن چند واقعه تاریخساز را بدقت مرور کنید. مثلا « انقلاب ایران» و « فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم.»
    کِرَش را میتوان چند بار تماشا کرد.

    پلیس « لس آنجلس» در دوران تعلیمات، آموزشهائی می بیند که هنوز مورد اعتراض می باشند. زیرا پلیس تربیت میشود در موقعیت های خاصی [بصورتی کاملا واکنشی و غیر ارادی] به کسی که مورد بازجوئی است شلیک کند. به آنها رفتارهای « واکنشی از قبل تعیین شده».
    Predatory Response
    گفته میشود.
    به یکی از این رفتارها در این فیلم چندین بار اشاره شد. هر بار که پلیس با کسی مواجهه میشد به او میگفت « دستهایت را طوری نگه دار که براحتی در دیدرس باشند.»
    اگر کسی دست به جیبش برد و خواست چیزی از جیب خود بیرون آورد پلیس به او حتما شلیک میکند. برای او این یک واکنش بلا ارادی است. جوان سیاه پوست بدین ترتیب به قتل میرسد. اصطلاح عامیانه
    The trigger-happy L.A.P.D.

    پلیس ماشه بی غم یا ماشه خوشحال لس آنجلس
    از اینجا می آید.

    دلیلی که « افسر رایان» به « افسر هنسون» میگوید چند سال صبر کن [رفتار من را می فهمی] تو فکر می کنی میدانی که هستی؟ اصلا هیچ ایده ای [که کیستی] نداری! منظورش اشاره به این نوع رفتارهای واکنشی از پیش تعیین شده است که در « دستگاه عصبی-روانی» پلیس آنجا تعبیه شده است.
    آیا زمانی که افسر ماشین را آتش میزند عامل فعل بوده؟
    این پرسش شما کاملا بجاست. زمانی که افسر ماشین خود را آتش میزند عامل فعل نیست. برای از بین بردن مدرک جرم افسر فاعل است و طبق امکانات موجود عمل میکند. می توانست آنرا به دریا بیآندازد یا خاک کند.
    ابوعلی سینا حقیقتا بزرگترین دانشمند جهان است. او کسی است که به یگانگی « دستگاه عصبی-روانی» پی برد و جراحاتی را که « فاعل نامعلوم» بر این دستگاه از طرق دین، آئین، سنت، تعلیم و تربیت و … هزاران سال است که وارد میآورد را نشان داد.
    فیلم قدمت اسارت و غربت انسان را از زمان « مادها» میداند.علت استفاده از آهنگ « دختر بویراحمدی» اشاره به تمدن منطقه بویراحمد است که به 4 هزاره قبل از میلاد میرسد. قبل از تمدن آریائی ها.

  3. سلام. خواهشمندم این پیام را به هنرپیشه ای به نام امیر جعفری برسانید:
    آقای امیر جعفری مدت
    ۴ روز و شب است که شخصی که صدایش ۱۰۰ در ۱۰۰ شبیه شماست صدایش از ساختمانهای جنب پلاک ۱۵و ۱۷ و ۲۳ و ۲۵ کوچه ۱۹ ابراهیمی جنوبی واقع در بلوار فردوس تهران شنیده میشود که ساعت ۲ شب به کسانی فحاشی می کند و از شخصی به نام آقای بدری اوغول بیک حمایت می کند و وی خود را امیر جعفری معرفی می کند و فحاشی می کند به اسام چند زن را می آورد که آنجا که امیر الله قلی و محمد ابوالقاسمی کنی دو تن از اوباش مسئله ساز محله قبلا دوستی حدودا ۳۰ ساله داشتند که صدای شما را تقلید می کرد به شما هشدار میدهیم برای حفظ آبروی خودتان حتما با پلیس و علاوه بر آن حتما با وزارت اطلاعات تماس بگیرید. شخصی به ما ایمیل زد و به منطقه رفتیم صد در صد این مسئله واقعیت دارد و پای شرارت با همکاری تعدادی لات و پلیس رشوه بگیر هست و قصد اخاذی و شرارت می باشد. حتما مسئله را هم با وزارت اطلاعات و هم پلیس هردو در میان بگذارید. پلیس این منطقه رشوه بگیر است. قبلا ابوالقاسمی ها و الله قلی ها با کمک پلیس رشوه بگیر در پلاک ۱۹ متعلق به حاج قاسمی گروگان آورده بودند. برخی معتقدند برخی از ساختمانهای کوچه نوزده خانه امن وزارت اطلاعات است که مقاصدی دارند. حتما به چند نهاد انتظامی و امنیتی اطلاع دهید و به یک نهاد اکتفا نکنید. همین الان از ساعت۱۷ تا ۲:۳۰ بامداد صدای این آقا میاد و صدای دعوا در پلاک ۱۹ شدیدتر است. شنبه۱۷ فوریه۲۰۱۸

پاسخ دهید

Top