شما اینجا هستید
خانه > دسته‌بندی نشده > نگاهی به اهداف آرمانی “زادبوم” لاک­پشت­ها را نجات دهیم

نگاهی به اهداف آرمانی “زادبوم” لاک­پشت­ها را نجات دهیم

 

منوچهر دین­پرست

روایت زندگی و حیات اجتماعی و سیاسی سه نسل را می­توان در فیلم “زادبوم” به تماشا نشست. این تنها گزاره­ای است که می­تواند لایه سطحی و عوام فریبانه فیلم را به مخاطب القا کند. اما فیلم کشاکش معرفتی و تاریخی دوره­ای از ایرانیان را روایت می­کند که ثمره زیست آن­ها هزینه­های بسیار بالایی است که در حوزه­های مهندسی شده سیاست و اجتماع پرداخت کرده­اند. کسانی که پاسخ متقاعد کننده­ای به کنش­هایی سیاسی و اجتماعی و حتی اخلاقی جامعه خود نداده­اند و بحرانی که آفریده­اند مغاکی از وضعیت پوچ و بی­معنایی بود. کسانی که با ثروت بادآورده سر از برهوت سیاست درآوردند و کسانی دیگر نوستالژی ابر قدرتی را دارند که امروز از آن فقط لباسی با ژست دن­کیشوتی باقی مانده است. “زادبوم” را می­توان یک فیلم تحلیلی در برابر جامعه ایرانی پرشتاب دانست که رفتار آن­ها موقعیت­های نسل­های بعدی را با چالش جدی روبه­رو کرده است. از سوی دیگر، هر کدام از شخصیت­های فیلم را هم می­توان نمادی از همین موقعیت­های مترسکی در کنش­های سیاسی و اجتماعی توصیف کرد. در “زادبوم” ما با موقعیت­های مختلفی روبه­رو می­شویم که هر کدام را می­توان با نامگذاری حصاربندی کنیم. می­توانیم صحبت از هویت و عشق به وطن کنیم و می­توانیم از بی­پدر و مادری در سیاست بگوییم و حتی می­توانیم از خیانت در زندگی زناشویی صحبت کنیم. می­توانیم از فعالیت­هایی در قالب حامیان محیط زیست صحبت کنیم و همچنین می­توانیم از تجارت سیاه و زد و بندها و مافیاها بگوییم. همه این جزیره­ها ما را به یک کانال می­کشاند و آن نجات از سراب و پی بردن به واقعیت­های محتوم زندگی است. “زادبوم” با ایجاد دوگانه­ها و نوستالژی­های توهم­زا ما را با معنای فیلم همراه می­کند. معنایی که باید در میان همان حصارها آن را تشخیص داد و فهمید.

اگرچه “زادبوم” فیلمی نتیجه­گرا و شادخوار است و در هر کدام از این پازل­ها به راحتی می­توانیم نتایج کنش­های مهندسی شده هر فرد را بخوانیم اما وضعیت متصلب فیلم ما را بیش­تر به اهداف آرمانی و انفسی “زادبوم” سوق می­دهد. از پدربزرگی که در نوستالژی تاریخی خود فرو رفته و در کشوری بیگانه به چمن زنی مشغول است. از پدری که در سیاست شکست خورده و نیمه فلج روی چرخ ویلچر افتاده و از دختری که سر در سودای مهاجرت دارد و از بی­وفایی همسرش در کشور تازه تأسیس حوزه خلیج­فارس اقامت گزیده و از همسری که به دنبال بازگشت لاک­پشت­هاست و از پسری که کشف تاریخی اجداد خود را در اختیار مادر قرار می­دهد تا ثابت کند که لاک­پشت­ها پس از سی سال برای تخمگذاری به وطن خود بر می­گردند. نمادسازی کارگردان با هر کدام از اجزا و افراد “زادبوم”، تصویری خود بازتابنده از آنچه که خود کاشته­ایم است.

داستان “زادبوم” وقتي پیرمردی را روایت می­کند که خانه­ای روی آب بنا کرده و در کشوری بیگانه (آلمان) زندگی می­کند نمادی از همان چیزی است که به آن گرفتار شده است. “زادبوم” در این تصویر خودبازتابنده، زوال کامل بی­تدبیری را به خوبی نشان می­دهد که چگونه در باتلاق آن فرو می­رویم. اگر نخواهیم “زادبوم” را همچون فیلمی اخلاقی و اجتماعی توصیف کنیم اما ناچاریم که ارزش­هایی که کارگردان به آن­ها باور دارد و در راستای آن هسته مرکزی فیلم را بنا کرده اقتدا کنیم و شاید بتوانیم بفهمیم که وقتي پیرمرد زيرزباني مي‌گويد: “خانه‌ای روی آب” منظورش ايران نيست، منظورش دنيای اين روزهای خودش است كه روی قايق زندگي مي‌كند. پسرش به ديدارش نمي‌آيد. تماسي نمي‌گيرد و همچنان روي همان دعوای کذایی- تاریخی سی سال پيش، كينه‌اي عميق به دل دارد. خودبازتابنده­ترین بخش “زادبوم” همين لحظاتی است که روي قايق روایت می­شود. سرهنگ با لباس‌هاي نظامی قديمي‌اش به عرشه مي‌آيد تا ميزبان نوه‌اش شود. پيش از اين ديده‌ايم كه برايش آبگوشت بار گذاشته و موسیقی نوستالژیک ایرانی گوش می­دهد و مي‌دانيم كه سرهنگ فراري از كشور، حالا با هرس كردن باغچه‌هاي مردم برلین پول به دست مي‌آورد. حتي مي‌دانيم و ديده‌ايم كه پيشنهاد يكي از اين تلويزيون‌هاي آن‌سوي آب را رد كرده و حاضر نيست در آن تلويزيون به عنوان كارشناس خبره وطن دوست دیده شود. شايد براي همين است كه وقتي طرف مقابل پاي نجات وطن را به ميان مي‌آورد، به ناگهان در خود مي‌پيچد، عصباني مي‌شود و با خشم فرياد مي‌زند. اگر “زادبوم” را از ارتفاعی درست نگاه کنیم جست­وجوی همدلانه چند نسل را می­بینیم که نماد آن فریاد کشیدن پیرمرد است. اما فریاد او چیزی شبیه خودشناسی و یا نفس­شناسی است. کارگردان با قرار دادن پازل­های تاریخی و اجتماعی در کنار یک­دیگر تصویری محصور از آنچه که در آن گرفتاریم را نشان می­دهد و ما مي‌دانيم كه داستان تلخ و تنهاي زندگي او، جايي در ناكجاآباد برلين گم شده است، در روز و روزگاري كه مهاجرت شبيه به امروز نبود. بخش داستاني “زادبوم” و كاستي‌هايش را به سادگي هرچه تمام‌تر مي‌توان به بخش رئال آن بخشيد. به ثانيه‌هايي كه غرور وطن‌پرستانه را در بيننده‌اش برمي‌انگيزد. به آن لحظات جذاب و اغواگری كه حاضران شروع به تلاش براي نجات جان لاك‌پشت‌ها مي‌كنند. نجات لاك‌پشت‌ها، نجات وطن است. نجات وطن با نجات لاک­پشت­ها عجین شده و گویی راه هر دو یکی است اما مسیرها متفاوت است. مسیری که می­تواند نه تنها لاک­پشت­ها را نجات دهد بلکه می­تواند پسری را از قلب اروپا برای نجات هویت و وطنش به کشور بازگرداند و در کنار بومیان جزیره برای لاک­پشت­ها فریاد زند و تصویر ناب عاشقانه از عشق به سرزمین به مخاطب نشان دهد.

پاسخ دهید

Top