شما اینجا هستید
خانه > سینمای ایران > نقد فیلم خاکستر و برف

نقد فیلم خاکستر و برف

خاکستر و برف

نقد فیلم «خاکستر و برف» (روح­الله سهرابی) به مناسبت پخش از شبکه دوم سیما

آب و آتش

به قلم : حسین آریانی

«خاكستر و برف» اولین فیلم روح‌الله سهرابي در مقام کارگردان و با تهيه‌كنندگي فرهاد گلي، براي اولين بار در سي­ويكمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد؛ و برنده دیپلم افتخار از بخش تجلی اراده ملی شد. این فیلم همچنین توانست جايزه ششمين دوره از جشنواره فيلم عمار را به خود اختصاص دهد.

«خاكستر و برف» در شهریورِ سال 94 در گروه سینمایی هنر و تجربه به اکران عمومی درآمد. این فیلم در آبان ماهِ 95 وارد شبکه نمایش خانگی شد؛ و چندی قبل هم از شبکه دوم سیما پخش شد.

«خاکستر و برف» درباره دیپلماتی به نام احسان (کامبیز دیرباز) است که پس از 25 سال به ایران بازمی‌گردد تا با بهترین دوستش (داوود) که زندگی‌اش را مدیون اوست، برای آخرین بار تجدید دیدار کند. داوود شهیدی مفقودالاثر است که پس از سال­ها پیکرش پیدا شده  احسان، به خاطر قولی که به داوود داده، خودش را به ایران می رساند؛ تا شخصاً خبر شهادت او را به مادرش بدهد. اما ابراهیم که داماد این خانواده است، به بهانه سفر کربلایی که مادر شهید (عزیز) در پیش دارد، قصد دارد خبر پیدا شدنِ داوود را تا بعد از سفر، از او پنهان کند….

«خاكستر و برف» فضاسازی خوبی دارد. لوکیشنِ فیلم در شمال کشور و هوای زمستاني و مه­آلود آن، به خوبی فضا و روابط سرد و پُر تضادِ شخصیت­های فیلم را منتقل می­کند. اما ناگفته روشن است، که فضاسازی مناسب به تنهایی نمی­تواند برای ساختِ یک فیلم خوب، کافی و راهگشا باشد؛ به­خصوص اگر با  فیلمی شخصیت محور روبه­رو باشیم.

فیلم «خاکستر و برف» از همان ابتدا با کشمکش میان دو شخصیت اصلی یعنی احسان (کامبیز دیرباز) و ابراهیم (قربان نجفی) آغاز می­شود. سهرابی، ما را بدون هیچ­گونه شناختی از شخصیت­ها، وارد دعوا می­کند؛ و خوب بودن یا بد بودن شخصیت­ها را از ابتدا به ما دیکته می­کند.

او نیازی نمی­بیند که شخصیت­ها را بیش­تر پرداخت کند و به تماشاگر بشناساند. در این میان تماشاگر، گیج و مبهوت بر جای می­ماند و درک نمی­کند چرا باید از ابراهیم، بدش بیاید و با احسان، همدردی کند. شاید برای اینکه مثلاً احسان صبور و آرام است و امیر پرخاشگر و عصبانی. یا برای این که احسان گاهی گریه می­کند ولی امیر آهنگی شاد و به قول کارگردان غیرمجاز روی موبایلش گذاشته است. یا شاید صحنه نمادینِ حضورِ ابراهیم در دندانپزشکی و تأکید بر دندان­های فاسد او، باید رهگشا باشد و ما به شیوه فیلم­های عرفانی و نمادین دهه شصت باید بپذیریم که امیر ذاتی شیطانی و فاسد دارد.

ناگفته، پیداست که با پرداختی چنین سطحی و کلیشه­ای از شخصیت­ها، دیگر عنصری به نام شخصیت­پردازی در فیلم محلی از اعراب ندارد. در «خاکستر و برف» به جای شخصیت، با تیپ روبه­رو هستیم. تیپ­هایی در دو قطب مثبت و منفی داستان، که مرتب شعار می­دهند و بیانیه صادر می­کنند.

شخصیتِ مادرِ شهید در فیلم «خاکستر و برف» یادآور شخصیت مشابهی در فیلم «شيار 143» (نرگس آبیار) است. اما مادر شهید در «شيار 143» از ابتدای فیلم و با نقش­آفرینی یک بازیگر حرفه­ای حضور پُر رنگی دارد؛ ولی شخصیت مادر شهید در «خاکستر و برف» از آغاز فیلم تا نزدیک به انتهای آن غایب است.

در پایانِ «خاکستر و برف»، سهرابي براي هر چه ملموس­تر شدنِ شخصیتِ مادر شهید به جاي استفاده از بازيگری شناخته شده در این نقش، از حضور مادر يكي از شهداي دفاع مقدس در چند نماي فيلم استفاده کرده و البته به جای دیالوگ هم در این نماها نَریشن را جایگزین کرده است. به همین دلیل «خاکستر و برف»، پایان­بندی نسبتاً تازه و خلاقانه­ای در ابعادِ سینمای دفاع مقدس دارد. پایانی که حضورِ ناگهانی و نجات بخشِ مادر چونان آبی بر آتشِ تضادها و چالش­ها، اختلافاتِ پُر دامنه شخصیت­های فیلم را پایان می­بخشد.

یکی دیگر از نقاط ضعفِ «خاکستر و برف»، حفره­هایی در روایت است که گاه روند علت و معلولی حوادث درام را مخدوش می­سازد.

مثلاً مشخص نیست چرا احسان این همه سال چیزی از نحوه شهادت داوود به خانواده­اش به­خصوص به خواهرِ داوود نمی­گوید و رنج بدنامی و مهاجرت را به جان می­خرد؟ او چطور با این منطق بچه گانه که خواهرِ داوود، ادعای امیر را پذیرفته،کوچک­ترین تلاشی برای روشن کردن موضوع نمی­کند؟ آیا دفاع نکردن احسان از حقش و خالی کردن میدان برای تاخت و تاز یک دروغگوی ِدسیسه چین، نامش جوانمردی و گذشت است؟

سهرابی ایده فیلم را از زندگی مادرِ دو شهید الهام گرفته است؛ اما نتوانسته به این ایده واقعی، سَرُ و شکلِ دراماتیک درستی ببخشد.

یک نمونه گل درشت این مسئله را در گره بی­منطق داستان می­توانیم جست­وجو کنیم؛ که مبتنی است بر اصرار ِبچه­گانه و کمیکِ داماد یک خانواده شهید برای این که دیدار مادری پیر و چشم انتظار را با پیکر فرزندش، به بعد از بازگشت از سفر کربلا به تعویق بیندازد(!) هر آدمی با حداقلِ ضریبِ هوشی به راحتی می­تواند بفهمد که این رَویه­ای که امیر در پیش گرفته، اولاً با هیچ عقل و منطقی سازگار نیست و ثانیاً حاصلی به جز بدنامی و خسران، برای او نخواهند داشت.

در اینکه فیلم «خاکستر و برف»، مضمون ارزشمندی دارد و در این که روح الله سهرابی در ساختن این فیلم، نیت پاک و خالصانه­ای داشته، شکی وجود ندارد. اما برای ساختنِ یک فیلمِ خوب، انتخابِ مضمونِ مناسب و داشتنِ نیتِ خیر و استفاده از یکی دو صحنه خوب به تنهایی کافی نیست. سینما پیش از هر چیز هنرِ اجرا است. اگر غیر از این بود، فیلم­سازی چقدر کارِ آسان (و البته غیر خلاقانه­ای) می­شد.

One thought on “نقد فیلم خاکستر و برف

  1. سلام
    ما به همراه یک گروه از متخصصین حوزه وب گروه
    تلگرامی جامعه وبمستران ایران را لانچ کردیم.

    با توجه به اینکه شما هم در این زمینه فعال
    هستید خوشحال می شیم به ما بپیوندید
    تا تعاملات مفیدی باهم داشته باشیم
    لینک گروه خدمتتون
    https://t.me/joinchat/DBhKUBJE3gUMxzABig66Ig

پاسخ دهید

Top