شما اینجا هستید
خانه > سینمای ایران > نقد فیلم تیک آف

نقد فیلم تیک آف

فیلم تیک آف

درباره تیک آف

بال­هایِ چوبیِ لاک پُشت

به قلم : حمید سلیمی

با ساختن تنهای تنهای تنها، احسان عبدی­پور در قدم اول نشان داد فیلم­سازی خوش­ذوق و جسور است که لااقل در فضای بومی ساختن فیلم را خوب بلد است. استفاده هوشمندانه او از عناصر محلی در فیلم­های اول و دومش – غیر از« پاپ» که به نمایش درنیامده است – نشانه­هایی از هوشمندی و توانایی او را بروز می­دهد که گاه می­تواند حتی عاملی برای کاستن از آسیب­های بسیار جدی فیلم­نامه بر ساختار نهایی فیلم باشد. در واقع عبدی­پور هرقدر که در اجرا موفق است، در نگارش فیلم­نامه­هایش دچار شتاب­زدگی و ایرادات جدی است. حالا با اکران تیک آف که سومین تجربه فیلم­سازی اوست، می­توان دقیق­تر مدل فیلم­سازی و شیوه روایی مورد علاقه او را مورد بررسی قرار داد.

مشکلات فیلم­نامه تیک آف اغلب ساختاری­اند و پیش پا افتاده. نخست، ریتم کند و ملال­آور نیمه اول فیلم آسیب بزرگی است که مخاطب را از همراهی با اتفاقات و شخصیت­ها منصرف می­کند و توجه او را به حاشیه‌های بی­اهمیت فیلم جذب.

فیلم با مقدمه­ای بسیار طولانی شروع می­شود، یک فصل ملال­آور با راوی پرحرفی که دقیقاً همان چیزهایی را که می­بینیم دوباره برایمان تعریف می­کند. در واقع اطلاعاتی که در نیمه اول فیلم به مخاطب داده می­شود، به­رغم پرداخت بصری نسبتاً جذاب فیلم، هرگز پیش رونده و تأثیرگذار نیست، طوری که مثلاً در دقیقه سی­ام ما چندان با شخصیت­های فرعی­تر داستان همراه نشده­ایم. همچنین ریتم درونی و تمپوی ریزش اطلاعات سکانس­ها نیز تناسبی با حجم داستان ندارد، نگاه کنید به سکانس طولانی و بی­رمق معارفه رفیق از سفر بازگشته، که با وجود قاب­های زیبا، عملاً چند برابر ظرفیت دراماتیک کش می­آید. از سوی دیگر شیوه طراحی شخصیت­ها و اصرار نویسنده برای ایجاد جذابیت در داستان تخت و ساده فیلم یا متفاوت­نمایی اغراق­آمیز آدم­های داستان، سبب می­شود همذات­پنداری با راوی، خواهرش و دوستانش بسیار سخت شود. در حالی که در نیمه دوم با رخ دادن رویدادهای عینی جذاب­تر، شخصیت­ها عملاً برخلاف معرفی مفصلی که در نیمه اول رخ داده عمل می­کنند، نگاه کنید به انفعال مطلق شخصیت­های اصلی ـ راوی و رفیق ـ در انتهای داستان، زمانی که دختر بلندپرواز و جسور داستان به سمت مرگ می­رود. به این مشکلات شیوه دیالوگ­نویسی را هم اضافه کنید، جایی که آدم­های ساده هم بومی هنگام حرف زدن همگی فیلسوفانی بزرگند. اصرار نویسنده به خلق دیالوگ­های ماندگار! روند اطلاع­رسانی فیلم را دچار اختلال کرده، اگرچه دیالوگ­ها و جمله­های شنیدنی هم در فیلم کم نیستند.

در اجرا اما، عبدی­پور نشانه­های فراوانی از نبوغ را در هر فیلمش عیان می­کند. این بار حضور فیلم­بردار پخته و توانا و خلاقی نظیر ساعد نیک­ذات در کنار ایده­های اجرایی درخشان عبدی­پور، فیلم را پر از قاب­های دیدنی و دلخواه کرده است. فیلم مثل یک آلبوم عکس از تصاویر جذاب بهره­مند است و عبدی­پور حتی از قربانی کردن روند داستان و از نفس انداختن درام فیلم به نفع بستن قاب­های زیبا هم فروگذار نیست. استفاده درخشان از لوکیشن زیبای بندر، رقص دوربین در نماهای پرشمار خارجی و کلیپ بسیار زیبایی که به بخشی مهم از فیلم بدل می­شود و استحاله آدم­های قصه از شکست خورده­های مغموم به عمل­گراهای بی­پروا را به خوبی نمایش می­دهد، نشانه­هایی از توانایی قابل توجه عبدی­پور در کارگردانی است. علاوه بر این او در انتخاب و هدایت بازیگرانش هم موفق عمل کرده است، چنان که متقاعدکننده و قابل­پذیر شوند و در اجرای لهجه جنوبی نیز موفق و قابل تحسین عمل کرده­اند.

مصطفی زمانی بی­تردید بهترین نقش­آفرینی سینمایی خود را در این فیلم تجربه کرده است. بعد از موفقیت او در شهرزاد، حالا با نقش چندلایه و سختی که در فیلم تیک آف دارد بالاخره موفق می­شود بر بازی کلیشه­ای همیشگی خود غلبه کند و با مهارتی قابل تحسین گوشه­های پنهان شخصیت را رونمایی کند. اما غافلگیری بزرگ فیلم بازی حساب شده، دلچسب و گیرای رضا یزدانی است، حضوری گرم و مقتدر که عملاً با رونمایی از بازی اوست که فیلم راه می­افتد. سایر بازیگران فیلم نیز نمایشی مناسب دارند، به ویژه دو بازیگر بومی فیلم که با درخششی قابل توجه موفق می­شوند برای پیش بردن و جذاب کردن فیلم تأثیرگذار باشند. بازی­های یک­دست و  باورپذیر در فیلمی که عملاً به لحن فانتزی نزدیک می­شود، دستاورد کمی نیست.

عبدی­پور فیلم­سازی جوان و باهوش است که این روزها درگیر سریال­سازی هم شده. شکی نیست او با حفظ روند رو به رشد خود می­تواند به زودی بدل به یکی از فیلم­سازهای مهم سینمای ما شود، به شرط این که تیتراژ نویسنده و کارگردان را کم­تر دوست داشته باشد. فیلم­نامه­نویسی مساله­ای است تخصصی، اگرچه در سینمای ما همه معتقدند فیلم­نامه اساساً یک بخش تفننی از روند ساختن فیلم است و کم­تر کسی حاضر است چنان که باید برای آن از وقت و پول خود بگذرد. عبدی­پور اگر فیلم­سازی در فضای بومی را رها نکند و به قصه­های شهر داغ جنوبی بپردازد، بی­شک می­تواند روزهای بهتر و باشکوه­تری را هم تجربه کند.

پاسخ دهید

Top