شما اینجا هستید
خانه > دسته‌بندی نشده > منطقی «بیست و یک روز بعد» تکرار میشود

منطقی «بیست و یک روز بعد» تکرار میشود

منوچهر دین پرست
Dinparast2002@Gmail.com

مسئولیت ، مفهوم بسیار پیچیده ای ا ست.
این پیچیدگی نه فقط برای ما که حتی در نزد
بسیاری از فیلسوفان اخلاق، سیاست و حقوق
هم پیچیده است. مسئولیت به طور قطع در
قلمرو جامعه، حقوق، اخلاق و دین و مذهب و
حتی بعضی اعتقاد دارند که مسئولیت در عرف و
عادات هم به کار می رود.اما مسئولیت هنرمندان
در برابر نابسامانی های جامعه گاهی بیشتر نمود
پیدا می کند و آنها حساسیت بیشتری ا ز خود
بروز می دهند. بر این ا ساس باید پذیرفت سونامی
سرطان و درد و رنج های آن شوخی نیست. اگر
هنرمندی به وضعیت سرطان و نابسامانی های
آن از زوایه دیگر نگاه می کند قطعا می تواند مورد
توجه جدی قرار بگیرد. در سال های اخیر فیلم ها
و سریال های تلویزیونی با محوریت سرطان
ساخته شده اما فیلم بیست و یک روز بعد نمادی
از تقابل زندگی و درد است. مادری که از درد
سرطان و بی پولی برای درمان آن در رنج است
و پسری که برای تهیه هزینه های درمان از هیچ
تلاش و کوششی فروگذاری نمی کند. موضوع
فیلم به همین سادگی است. اما آنچه باعث شده
که فیلم بیست و یک روز بعد مورد توجه قرار
گیردن مادی پردازی های بدون توجه ب په آلام و
دردها و سیاهی های سرطان است.
سرطان بیماری دهشتناکی است که
بسیاری را از پای درآورده و یکی از بحران های
جدی جامعه ما شده است. در این فیلم کارگردان
با توجه به این نکته که سرطان توقفی ندارد قطار
را به عنوان نماد سرعتی که می توان جلوی
ایستادن آن را گرفت در محوریت فیلم قرار داده
است. پسر که عشق فیلم سازی هم دارد از درد
سرطان آگاه می شود و دوگانه ای را در فیلم رقم
می زند که با ریتمی ملتهب فضای درامی را برای
مخاطب به تصویر می کشد. سیاهی سرطان در
فیلم بیست و یک روز بعد به روشنایی تبدیل
می شود که با امید، همان چیزی که بیماران
سرطان به آن چشم دوخته اند، برای مقابله با آن
حرکت می کند. شاید جنبه های اجتماعی فیلم
را بتوانن قطه قوت آن دانست اما باید توجه داشت
که کارگردان با فضاسازی های تغزلی و اثیری،
سیاهی سرطان را در کام مخاطب تلخ نمی کند.
او به خوبی می داند که سرطان سیاه است اما با
فضاسازی های حتی شاعرانه و پیرنگ انسانی،
بستری معنایی از جنس زندگی برای مخاطب
فراهم می کند. ریتم منطقی فیلم و دوری از
توهم های بی ثمر توانسته فیلم را در نقطه ا ی
قرار دهد که مخاطب نه فقط با همذات پنداری
با ا و حضور جدی پیدا کند بلکه اسیر بی معنایی
نمی شود و به خوبی می داند که مرگ از جنس
طبیعت است اما قطار آن را بعضا می توان متوقف
کرد.
همچنین بیست و یک روز بعد توالی
احساسی برای مخاطب فراهم می کند که عاقلانه
به فیلم نگریستن را فراموش می کند. نمی توانیم
در سکانس پایانی فیلم از تلاش پسر برای درمان
مادر احساس خوشی نداشته باشیم. قصه ای
که زیبا شروع شد و زیبا تمام شد. اما این ، تمام
زیبایی نیست. ما با درامی رو به رو هستیم که
در آن با واکنش جدی به نابسامانی های جامعه
خصوصا در عرصه درمان سرطان و هزینه های
آن رو به رو هستیم. این فیلم اگرچه نگاهی تلخ
و سیاه به این وضع ندارد و سعی کرده بر اساس
قصه ای سرگرم کننده وضعیت معرفتی را برای
مخاطب فراهم کند اما نمود کلی و عینی آن در
کنش های پسری برای درمان مادر در کلیشه ای
تکراری ظهور پیدا می کند.
دلالت کلی فیلم در لایه های زیرین آن، بر
منطق التهاب استوار نیست. فضایی دلکش و آرام،
بدون تنش، نمودی است بر وضعیت بیمار مادر و
بیماری جامعه. گویی فیلم می خواهد سینما را
در عرصه بودها رها کند و با نبودن ها سر و کار
ندارد مگر سخن از بیهودگی و تباهی باشد که
قطعا جای آن در سینما نیست. بسیاری از ژانرها
و سبک های سینمایی در جدال با همین بودنها
است. اما با گسست بسیار عجیبی “بیست و یک
روز بعد” با آن رو به رو است و آن بیماری به مثابه
بخشی از جامعه ای است که می تواند رخ دهد
و اتفاقی در آن رخ ندهد. بر همین مبناست که
نه تنها فیلم را به مسئله ای جدی تبدیل کرده
بلکه آن را در سراشیبی میان مایگی قرار داده
است. اما بن مایه معرفتی فیلم اجازه سقوط به آن
نم یدهد و آن را به فراز داستان دوباره می کشاند.
وضعیت بحرانی جامعه چنان فراز و نشیب
یافته که نمی توان به سادگی صحبت از یک
خط یا یک پارادوکس کرد. “بودن” یا “نبودن”
زنی بیمار در سینما به مثابه موجودی حقیقی و
غیر اثیری ما را با سراشیبی ملودرامی روبه رو
می کند که بیشتر به قصه قصه ها شبیه است تا
سینمای راوی یا حتی سینمای قصه گو. بر این
اساس سینما درگیر با واقعیتی انکار ناپذیر می
شود و از قاب تصویر و حرکت خارج شده و در
مقام امور اخلاقی و نفسانی ما را به سوی یک
فرآیند دو قطبی سوق می دهد. “بیست و یک
روز بعد” روایت دریده شدن پرده پندارها و توهم
هاست.به خوبی می دانیم که چیزی درا ین جهان
پایدار و ثابتن یست و همه چیز در حالت سیلان
است. درا ین تغییر و دگرگونی و حتی ستیز و
کشاکش میان اضداد، یگانه واقعیت و عدالت بروز
و ظهور می یابد. در ا ین رخداد، حضور زن بیمار
صعب العلاج نشان دهنده ناعدالتی در سیستم
درمانی جامعه از زوایه ای خاموش به تصویر
کشیده می شود. داستان پردازی پسر برای توقف
قطار اگرچه در نوع خود درامی سرگرم کننده
برای مخاطب ساخته است اما نگون بختی او
نشان از وقوع رخدادی خطرناک برای وضعیتی
نابسامان است.
“بیست و یک روز بعد” بر اساس منطق
دوگانه سازی مادر و فرزند دیالکتیکی پر خطر
برای مخاطب ایجاد می کند. گویی مخاطب باید
بپذیرد که سرنوشت محتوم بخشی از جامعه
که مادر نیز جزوی از آن است بر همین بستر
حرکت می کند. اما معنای مادر بیمار نه فقط به
معمایی تبدیل شدهاست بلکه شکاف نامتعین
رخدادهای فیلم، زن بیمار را در مقام جلوه گاه
زیبایی قرار نمی دهد. حتی کلاه گیس طلایی
نیز نشان از شانس سیاه اوست که کارگردان با
سکانسی فریبکارانه مخاطب را از این که سرطان
سیاه همن یست دور می کند و لحظاتی معاشق هوار
به مخاطب القاء می کند و فیلم را در انفجار
ملودارمی ترحم برانگیز قرار نمی دهد. تمامی
این وضعیت حاصل قصه ای است که اعتماد را
در تمامی شئون و بسترهای معرفتی و نامطئن
فیلم سامان می دهد. چرا که کارگردان خود را به
سوی روایت ملودرام مدرن سوق م یدهد تا نشان
دهد که امر حقیقی و ناممکن هم می تواند ممکن
شود و مرگی در کار نیست. چرا که او به خوبی
دریافته نمی توانیم مرگ را واپس رانیم و یا آن
را سرکوب کنیم. اساسا در نظام معنایی مرگ بر
اساس سرطان ما با تجربه های منحصر به فردی
رو به رو هستیم. در این فضا است که “بیست و
یک روز بعد” تحمل پذیری مرگ را رومانتیزه
کرده و همجواری با آن را از هراس و وحشت دور
کرده است. او به خوبی نشان داده که این بیست
و یک روز بعد کاملا تکرار پذیر است و باید منتظر
بیست و یک روزهای بعدی هم بود اما منطق اغواگرانه فیلم این معما را زمانی برای ما آشکار می
کند که گویی بیست و یک روز بعد همه چیز
تمام می شود در حالی که بیست و یک روز بعد
آغاز دوبارها ی بر ماجرای پیچیده و به ظاهر آرام
درمان سرطان است. امروزه شایدبتوانیم رنج
مرگ و چگونه مردن را معنا کنیم اما با طولانی تر
شدن زندگی به معنای بامعناتر شدن آن نیست.
کارگردان می خواهد تصویری از طولانی تر شدن
زندگی با معنای خود را نشان دهد. ما با معنای
فیلمی رو به رو هستیم که ما را به جاودانگی تهی
نزدیک کرده و دربرهوت استعلا قرار گرفته ا یم.
برهوتی که خود با دست خود ساخته ایم و به
صورتی مبالغه آمیز معضلی فراگیر برای خود
دست و پا کرده ایم. “بیست و یک روز بعد”با خلق
تصاویر اما برا ساس همان مضامین کلیشه ای این
معضل را برای ما قابل حل و هضم کرده است. او
به ما نشان داده است که اساسا روایت پردازی
درباب بیماری سرطان اینقدرها هم که می گویند دردآور نیست.

پاسخ دهید

Top